صنعتی شدن

 صنعتی شدن

industrialization

حدیث ناصریان

 

صنعت در زبان انگلیسی معادل واژه ( industry ) گرفته شده است و به معنای بازرگانی یا و ساختن وساخت به طور کلی است.منظور از ساخت ایجاد دگرگونی در و شکل ظاهری یا دگرگونی در ترکیب و چگونگی جسم یا موادی است که نیازمندی انسان را برطرف نکرده است و تغییر شکل یا ترکیب سبب میشود نیازمندی معینی را براورد سازد...!

صنعت در معنای عام : به کار سیستماتیک یا منظمی اطلاق میگردد که به منظور تغییر شکل مواد اولیه در جهت خلق ارزش اقتصادی انجام می گیرد.

صنعت در معنای خاص : در تحلیل های اقتصاد مکان از ان سخن به میان می اید.مترادف تولید انبوه است که مختص نظام کارخانه ای است.صعنتی شدن تجهیز شهر و یا یک منطقه از نظر صنعتی است در سطح یک کشور به معنای گذشتن از یک مرحله فعالیت های زراعی است.پیدای زندگی ماشینی و بسط و تعمیم ان اساس اولین انقلاب صنعتی را تشکیل می دهد.تحول صنعتی ابتدا در بخش نساجی انگلستان پیشامد.چرا که ابداعات و نو اوری های موفقیت امیزی در یافتن ماشین های ریسندگی و ایجاد و توسعه کارگاه های مختلفی در این زمینه صورت گرفته بود. همزمان با این رخداد تحولات جدید دیگری چون استفاده از زغال کک ( پوکه زغال سنگ ) درتولید اهن و فولاد به وقوع پیوسته و از سوی دیگر تاکیدات و تلاش هایی در کشف و به کارگیری نیروهای محرکه جدید در جریان بود. در اوایل قرن 19 با بکارگیری قوه بخار و استفاده از این نیرو و بجای اب ساخت و تولیدات صنعتی بکلی دگرکون و در مسیر فزاینده ای قرار گرفت.

ویژگی صنعتی شدن

تولید به روش ماشینی است که پایه رشد فزاینده توان تولید بهره وری و نیز تخصصی شدن اقتصاد در همه ابعاد به شمار می رود.این ویژگی محیط جدیدی را برای کار در کارخانه ایجاد می کند که تقاضا و قوانین خاص خود را  دارد.صنعتی شدن با گرداوردن بی شمار کارگران زیر یک سقف اشکال تازه ای از فزاینده کار را به وجود می آورد. جامعه ای را صنعتی می خوانند که نه تنها در ان فعالیتهای مرتبط با صنعت در تمامی شاخه هایش فعالیت های غالب به شمار می روند که اکثر افراد با روحیه ای عقلانی و احراز کارایی صنعتی بکار بپردازد.

توصیفات جامعه  صنعتی از نظر ریون آردن :

1) جدایی محیط کار از محیط خانواده : با پیدایش نظام کارخانه ای محل کار کاملا از محیط زندگی و خانواده جدا افتاده است.

2) کیفیت نظام کار : در جامعه صنعتی علاوه بر تقسیم کار علم و اقتصاد به مفهوم خاص ان حاکم است به این معنی که در قالب تقسیم کار اجتماعی در شکل عام ان هر کاری به نوبه ی خود به تقسیمات کوچک و کوچک تری در شکل متخصصی ان وجود دارد.

3) وجود سرمایه های کلان : برای ایجاد کارگاه های وسیع با دستگاه های مختلف تولید سرمایه های زیادی لازم است. در گذشته در راس جامعه صنعتی طبقه بالا و ثروتمند قرار داشت . در ابتدا در اروپا به آن ها اشراف و در ایالات متحده مالکان کشتزارهای جذاب و خانواده های بازرگان نیو انگلدنی بود. بیشتر پول نخستین سرمایه گذاری در صنعت از این طبقه آمد که اعضایش رهبران سیاسی و نظامی را ملی قرن 19 تشکیل می دهد. پایین تر طبقه متوسط است که شامل بانکداران ، صاحبان مشاغل آزاد ، مغازه داران ، پزشکان ، حقوقدانان می شود. در جریان انتقلاب صنعتی بسیاری از اعضای طبقه ی متوسط  کارخانه دار ، مدیر ، سرپرست ، کارمند و ... بودند و یک طبقه متوسط حرفه ای از مهندسان ،و دانشمندان شکل گرفت. بخش سوم جامعه صنعتی طبقه کارگر بودند و در آغاز انقلاب اکثر اعضای این طبقه کشاورزان و کارگران خانگی در جستجوی کار به کارخانه روی آوردند. دو طبقه زیر وجود داشت :

در بالا ( کارگران ماهر، دورگران ، خیاملان ، لوکوموتیو رانان )

در پایین ( کارگران ساده و غیر ماهر )

مراحل کار و تکامل صنعتی

از نیمه  قرن 18 آغاز و طی کمتراز یک قرن بصورت نو آوری هایی در زمینه ماشینی شدن صنایع نساجی پیشرفت هایی فنی در تولید انبوه و استخراج زغال سنگ و مهارکردن و بکارگیری نیروی بخار چهره مشخص خود را پیدا میکنند و مرکزیت انقلاب صنعتی در این مرحله سرزمین انگلستان بوده است . دهه های میانی قرن 19 یعنی سال های بین 1850-1830 را میتوان آغازی برای مرحله جدید بشمار آورد این مرحله تا پایان قرن 19 ادامه یافت . در این مرحله است که صنایع راه آهن رشد قابل توجهی میابد . کشتی های بخار بکارگرفته می شود  در زمینه کشاورزی ار تکنولوژی جدید در سطح وسیعی استفاده می شود. ملی این مرحله جامعه های درگیر به خصوص در قاره اروپا و نیز شمال آمریکا با گسترش فزاینده ای صنعتی میشوند .

مرحله بعدی در واقع از واپسین سال های قرن 19 آغاز و تا سال 1900 رشد حدود 13 برابر یافت که در آن صنایع بار دیگر زمینه ها از رشد کمتری برخوردار بود و در این مرحله ساخت تلفنن به تولید انبوه رسید و از سال های قرن 19  تا جنگ جهانی دوم ادامه داشت از وجوه مشخص این مرحله " گسترش صنایع اتومبیل و صنعت برق" است .

تاثیر صنعتی شدن در خانواده

به تدریج که جامعه از الگوی جامعه کشاورز به صنعتی تغییر میابد . اقتدار و کارگرد های خانواده نیز همراه آن دگرگون شد . عمده ترین پیامد حرکت از خانواده سنتی روستایی به سمت خانواده های صنعتی و شهری از نظام خویشاوندی گسترده به خانواده هسته ای بوده است. با صنعتی شدن جوامع تولید صنعتی از خانواده به کارخانه منتقل می شود.برای آماده شدن برای کار در یک جامعه صنعتی مستلزم سطح بالایی از تخصص می باشد

خواص صنعتی شدن در یک کشور در حال توسعه

1- افزایش و دریافت ارزی آن ها از طریق افزایش صادرات تولید صنعتی

 2- جایگزینی کالاهای وارداتی و محدود شدن واردات

 3- نیروی کار اضافی در بخش صنعت مشغول به کار میشود

 مشکلات صنعتی شدن در کشورهای در حال توسعه

 1- کمیابی سرمایه : سرمایه عامل و رکن اساسی صنعتی کردن یک کشور به شمار میرود اکثر مردم کشورهای در حال توسعه فقیر بوده و درآمد ناچیزی دارند و قادر نیستند قسمتی از درآمد خود را پس انداز کرده و سپس آن را سرمایه گذاری کنند.

عده ی زیادی از سرمایه داران نیز معمولا به علت عدم وجود امنیت اقتصادی و به علت تغییراتی که مرتب در قوانین کشورشان به وجود میاید کمتر سرمایه گذاری میکنند و چنانچه بخواهند سرمایه گذاری کنند به دنبال سرمایه گذاری در طرح ها میباشند که دارای منافع آنی و زیادی باشند.

2- مشکل کارگر متخصص : از آنجا که تعداد مدارس و موسسات صنعتی و حرفه ای و کارخانه جات و صنایع در کشورهای در حال توسعه بسیار کم و محدود است. بنابراین محلی که افراد بتوانند در آنجا در کارهای حرفه ای و صنعتی تخصص پیدا کنند و از تخصص خود استفاده کنند بسیار کم است...!

3- کمبود کارفرماهای اقتصاد : بدون وجود کارفرماهای اقتصادی در یک کشور در حال توسعه و صنعتی شدن بسیار کند و شاید غیر ممکن باشد

4- هزینه تولید : در کشورهای در حال توسعه به طور کلی هزینه تولید کالاهای تولیدی بیشتر از کشورهای پیشرفته است زیرا در این کشورها با نداشتن کارگر و افراد متخصص عوامل تولید به خوبی ترکیب نشده و هزینه تولید نسبت به کشورهای پیشرفته افزایش میابد. 

 

منابع :

www.noormags.com

بی هنجاری

بی هنجاری (آنومی)

Anomy  

ذکری کرامت

 

یک علت پیروی از هنجار برای اهداف امنانها و ارضای  نیازهایش در قالب روابط اجتماعی است ، اما

اولآ : همه انسانها یک جامعه درباره همه هنجارها و علتهای آن وقوف ندارد و از بسیاری از هنجارها بدون آگاه از کارکرد و فایده آن ،پیروی می کنند.

ثانیا : آنی که ار کارکرد نیز متقاعد نیستند و فایده آی در آن نمی بینند ، بلکه بر عکس حتی ضرر هم در پی پیروی از آن حاصلشان میشود ، عموما جرآت مخالفت و عدم پیروی ندارند.

با توجه به مبحث همشکلی گفته شد که انسانها تحت شرایطی در خود احساس اجبار و یا میل به پیروی از برخی هنجارها می کنند این حالت را نیرو یا فشار مثبت و سازندگی وهم در جهت تخریبی جوامع میتواند کار کند.

پرچه علت این احساس تمایل احساس فشار نسبت به پیروی از هنجار نسبتا پیچیده است.

در اینجا بطور خلاصه به آن اشاره میشود :

1) اولین و مهمترین عامل موثر در پیروی از هنجارها ( در صورت متقاعد نبودن ) و یا عدم آگاهی از کارکرد ترس و نگرانی از مجازاتهای بالآخص غیر رسمی است.

( پوزخند ، نیش زدن ، متلک گفتن اطرافیان و ترس از آن و ترس از انگشت نما شدن که بصورت احساس خجالت یا صورت دیگر عامل اصلی فشار است که خود بستگی بر نیاز به احترام و حفظ آبرو می باشد )

2) میل درونی : عامل مهم دیگر بیشتر در جهت تولید میل درونی به پیروی از هنجار تآثیر میگذارد احساس بی عدالتی نسبی یا محرومیت نسبی و عقب نماندن از دیگران ( چشم به هم چشمی ) است .

وقتی یک پدیده ای در یک گروه یا جامعه تبدیل به هنجار شد و یا مردم احساس کردند که به زودی هنجار خواهد شد ، یعنی اکثریت از آن پیروی می کنند و یا پیروی خواهند کرد . عده ای زیادی می خواهند از آن محروم نباشد .

بطوریکه ملاحظه میشود در هر دو مورد فوق :

ترس از مجازات و پوزخند در صورت عدم پیروی از هنجار

احساس محرومیت نسبی

عامل و علت اصلی ، نیاز به احترام است .

کارکرد این دو عامل ؛

کارکرد این دو عامل و تآثیر نیاز به احترام بر روی پیروی از هنجارها در واقع به این وابستگی دارد که آیا آن هنجارها ( با روش های مناسب ) درونی شده است ، یا اینکه با زور قانون مردم مجبور به پیروی از ان میشوند.

*در مورد اول : در صورتیکه حتی هیچ قانون و ضابطه ای نوشته شده ای برای الزام به پیروی از هنجار وجود نداشته باشد.

اکثریت نزدیک به اتفاق مردم از آن پیروی می کنند و کسی جرآت عدم پیروی ندارند.

*در مورد دوم : حتی اگر مجازات های سنگین هم وضع شوند ، میزان عدم پیروی بسیار بالاست و مسولین دولت باید هزینه بسیار زیادی برای کنترل بپردازند ( هزینه نیروهایی انتظامی و ابزار لازم ، زندان سازی ، زندان بانی و ... ) با وصف این ، اداره جامعه ناموفقند.

به همین علت در کشورهای غربی ( مانند دستاوردهای ما در زمان گذشته یا در بخشی کنونی آن ) همواره کوشش بر آنست که هنجارها از درون از طریق خود مردم تعیین و پذیرفته و سپس به قانون تبدیل شوند . تا هم ضمانت اجرایی داشته و هم هزینه کنترل آن برای دولت کم باشد و مردم خودشان از طریق فشارهنجاری یکدیگر را کنترل نمایند.

 علل عدم پیروی از هنجار :

 عدم پیروی از هنجار ابعادی مختلفی دارد ، گاه این عدم به وعده خاص و محدودی از اعضای جامعه مربوط میشود و گاه به تعداد بیشتر گاه عدم پیروی تنها شامل یک یا چند هنجار محدود می گردد و گاه به اکثر قواعد غیر رسمی .

ماکس وبر

انواع ناهنجاریها را بطوری ضمنی به مراحل ریز تجربه میکند که میتواند مبنای یک طبقه بندی قرار گیرد ؛  

که از انسان سر میزند و انسان در بخشهای از روابط ) partial Verstos* خطاهای جزیی

اجتماعی کار خلاف انجام میدهد .

2) وقتی انسانها کار خلاف میکنند ، اما خود را خوب ، درستکار و ماستریک شخص معصوم جلوه میدهند. ( حق به جانب گرفتن )

3) وقتی چندین طرز تفکر و برداشت از محتوا و منظور نظم در کنار یکدیگر در جامعه بوجود می اید که گاه میتوان بر شد یکدیگر باشد.یعنی چندین نوع نظم در کنار یکدیگر و یا در تضاد با یکدیگر. این وضعیت آندر میتواند پیشرفت کند که حتی یک انسان میتواند رفتارش را با چند نظم که با هم متضاد هستند تطبیق دهد.

این وضعیت یک وضیعت تضاد هنجاری است . به قول زیگموند فروید موجب رفتار منافقانه گونه می گردد .

4) ماکس وبر به یک نوع آخر و حاد از ناهنجاری اشاره میکند.

وقتی البته ( دور زدن ) یا عدم رعایت محتوا و منظور یک نظم؟ ( یعنی عدم رعایت هنجار ) معمول و خود یک قاعده شده باشد.در آنصورت آن نظم با اعتبارش یا محدود و یا نهایتا بطور کامل از دست رفته است.

این در واقع همان وضعیت آنومی است که دورکیم نیز بطور مسبوط آنرا تحلیل کرده است.

اگر اکثریت اعضای جامعه از هنجارهای اساسی جامعه پیروی نکنند ، نظم اجتماعی بهم می خورد و جامعه دچار بیماری آشفتگی اجتماعی یا آنومی می گردد.

علل عدم پیروی از هنجارها

1) عدم وجود هنجار : اولین علت عدم پیروی از هنجار و آشفتگی اجتماعی عدم وجود هنجار برای آن بخش از روابط اجتماعی است.

2) اطلع از هنجار : که هنجار برای تنظیم روابط وجود دارد . اما مردم و اعضای جامعه از آن مطلع نیستند . علت این عدم اطلاع متغاوت است از یک طرغ ممکن است در جامعه یک سیستم اطلاع دهنده وجود نداشته و یا کارکرد نداشته باشد و از طرف دیگر ممکن است در شخص گیرنده و عمل کننده موانع کسب اطلاع وجود داشته باشد.

3) تغییر ناگهانی : { بر اساس نظریه امیل دور کیم }

وقتی نیاز های انسانها بطور ناگهانی گسترش یابد و انسان بطور ناگهانی با شرایط جدید از نیازها رو به رو شوند ، آشفتگی اجنماعی روی میدهد.

دورکیم خیلی بجا می افزاید که این شرایط بالآخص در زمانهای رکود اقتصادی ناگهانی و یا رشد سریع اقتصادی پیش می آید و به افزایش انحرافات اجتماعی منجر می شود این خود منجر تغییر و تزلزل های جایگاهی با ثبات و شرایط اجتماعی مستحکم و پایدار مردم می گردد و آنها را از شهرهای مختلف و فرهنگهای مختلف به مراکز ارضای نیاز می کشاند و پدیده مهاجرت و امدن افراد زیاد با فرهنگهای مختلف در یک مکان بوجود می آید.

4) محدودیت امکان ارضای نیاز : مرتون نظریه دور کیم را در جهت تکمیل میکند و میگوید که : اگر در یک جامعه ، بین اهداف و ارزش های فرهنگی از یک طرف و امکانات اجتماعی برای دستیابی به این اهداف و ارزشها از طرف دیگر فاصله زیاد بیفتد آن عده از اعضای جامعه که دچار این شرایط شوند ، از هنجارها پیروی نخواهند نمود ، ارزشها و اهداف : امکانات ؛ ناهنجاری

5) هنجارهای بیرونی : یک دلیل عمده عدم پیروی از هنجارها : بیرونی بودن و تحلیل آنها بر مردم است. در جوامع سنتی نظیر ایران ، تقریبا به ندرت میتوان اشخاص را یافت که از هنجارهای درونی گروه خود پیروی نکنند اما در مورد هنجارهای بیرونی مردم در هنگام عدم پیروی عموما یک نوع احساس زرنگی یا کسب ارزش را به نمایش میگذارند.

6) تضاد با نیاز : هنجار ها برای تنظیم روابط اجتماعی هستند تا انسانها بتوانند نیازهایی خود را بهتر ارضا کند . بنابراین هنجارها نهایتا و بطور غیر مستقیم ، یک وسیله ارضا نیاز است .

7) عدم کنترل : بر اساسی دیگر عم پیروی از هنجارها عدم کارکرد قوی سیستم کنترل است. بر اساس توری انگیزآقای اتکینسون انسان هنگامی دست به یک عمل میزند که از یک طرف ارزش آن عمل و از طرفی دیگر احتمال اجرای آن عمل بیشتر از ارزش ها و احتمال اجرای عمل دیگر باشد.

8) رفتار قشر بالا : وقتی فرهنگهای مختلف با آداب رسوم وهنجارهای متفائت از نقاط مختلف در یک نتطقه جمع میشوند  و انواع هنجار ها حاکم باشد.

9) آموزش بی هنجاری : یک علت اساسی عدم پیروی از هنجارها آموزش بی هنجاری و بی نظمی است .

 نتیجه گیری ؛

 نتیجه گیری ؛باید متذکر شد ، که در نظام آفرینش انسان فطرتا  نا منظم وجود ندارد انسان در فطرتش نظم نهفته است ، همچنین انسان در یک فواصل منظمی نیاز به غذا و یا دیگر نیازها پیدا میکند . انسان وقتی به یک مسیر یا یک طرز زندگی عادت کرد دیگر مایل نتیست آنرا تغییر دهد بنابر این نظم در فطرت انسانها نهفته است.

فاصله اجتماعی

 فاصله ی اجتماعی

Social distence

فاطمه رشیدی زاده

به تفاوت میان گروه های اجتماعی در یک جامعه ی خاص بر اساس برخی مولفه های از پیش تعیین شده در مقابل اندازه گیری اطلاق میشود..( fa.m.wikipedia.org )

فاصله اجتماعی : یکی از ابعاد مهم زندگی بشر، زندگی در گروه و وابستگی به قوم ، زبان ، نژاد ، فرهنگ ، آداب و رسوم ، مذهب ، ملیت خاص و ... خود است. انسان بعنوان موجودی اجتماعی در گروه رشد میکند و در همان گروه و اجتماع ارزشها و فرهنگ و زبان در فرد درونی میشود و مرز های فردی و اجتماعی که فرد را از افراد و جوامع دیگر متمایز میکند. مثلا مایت یک فرانسوی عامل جدای کننده او از یک فرد ایرانی است ، چرا که فرهنگ ، نژاد و جغرافیای زیستیاو با یک ایرانی فرق میکند.در درون هر فرهنگ ، خرد فرهنگهایی وجود دارد که به متغیرها و پارامترهایی تقسیم بندی میشود که باعث تمایز بین گروه ، فرد و اجتماع میشود و به فاصله اجتماعی می انجامد ، فاصله اجتماعی دارای ابعاد گسترده ای می باشد که بغضی از فاصله ها بین دو فرد می باشد وبعضی مواقع میلیارد ها نفر را در برمیگیرد. از نظر بین المللی اگر بخواهیم نوعی فاصله ی اجتماعی را مطرح میکنیم به نظریه های نتینگتون میرسیم که جنگ تمدن ها و تثبیت مشاغل در جامعه ایران قبل از اسلام و اصالت و برتری به نژاد ، خون نظام برد. دارای روحی ، نژاد پرستی و نارسیسم در آسمان و ... را مطرح ساخته است.( bamodam.blogfa.com)

تولید فاصله شدید طبقاتی

 اقتصاد نفتی باعث میشود که فاصله طبقاتی در جامعه به شدت افزایش یابد.در کشور های غیر نفتی که اقتصاد کشور با پول مالیات مردم می چرخد در صد مالیات پرداختی بین نیرو غنی معمولا متفاوت است به طور مثال این در صد میتواند برای اقشار کم در اآمد جامعه صفر و برای اقشار ثروتمند جامعه گاه به 30 یا 40 درصد هم برسد. بدیهی است که نظارت درصد مالیاتی به نوعی توازن اقتصادی در جامعه تولید می کند و توازن اقتصادی تا حدودی موجب توازن فرهنگی هم میشود . وقتی اختلاف طبقاتی در جامعه ای زیاد شود مردم از لحاظ فرهنگی هم به شاخه های مختلفی تقسیم میشود . چرا که آن قشراز جامعه که پول دارند به امکاناتی دسترسی دارند که موجب ارتقا سطح فرهنگی شان میشود. در حالی که بخش دیگری از جامعه بود چرا برای این کار ندارد.این اختلاف فرهنگی خود باعث میشود که قشر مرفه جامعه هم آنچنان که باید  رشد نکرد ، دلیل آن هم این است که این قشر در جامعه زندگی میکنند که اکثریت به گونه ای دیگر و بسیار متفائت فکر میکنند. پس این قشر هم نمیتواند از یک میزانی بیشتر  از باقی جامعه متفاوت باشد چون منزوی میشود و منافع اجتماعی اش به خطر می افتد همچنین وقتی فاصله طبقاتی در جامعه ای به شدت افزایش یابد و اقلیتی هر چه اراده کنند را داشته باشد ولی عده ای حتی غذا و یوشاک کافی برای یک زندگی بسیار عادی را نداشته باشند و دید این دو قشر نسبت به یکدیگر مثل دید یک گونه به گونه ای که دیگر میشود.

 نتیجه گیری

اینکه مرفه از استثمار گرسنه باکب ندارد و گرسنه هم از آسیب رساندن به مرفه هیچگونه عذاب وجدانی را حس نمیکند و نتیجه ی این امر تولید ناامنی و بی ثباتی در جامعه است و نتیجه ی این ناامنی هم محافظه کاری مردم است (iran.pevertg.com).

 اثرات منفی اختلاف طبقاتی

 عوامل زیادی همچون گرسنگی ، بیکاری ، نداشتن شغل ، عدم امکان تهیه ی مسکن ، غذا ، بهداشت ، پوشاک ، تحصیل و مهمتر از همه امنیت بر روی همه ی عرصه سیاسی ، اجتماعی اقتصادی و ... میتواند اثرات منفی بگذارد که در صورت تداوم و فرو ریختن سیستم اقتصادی تبعت شدیدی روی طبقات مختلفی جامعه از یک سو ملت و دولت از سوی دیگر در پی خواهد داشت . در چنین حالتی خشونت افزایش می یلبد ، نظم عمومی به هم میریزد. ( etehad khabar) 

                      

منابع :

Fa.m.wikipedia.org/wiki

www.bamorda.blogfa.com/post 1.asp

www.iranporty.com 

www.etehad khabar.ir/fa/post/4569

جامعه

 

مفهوم جامعه

Society

فاطمه کرمی

واژه جامعه مونث جامع به معنی گردآورنده ، فراهم کننده ، گرد کننده ، اجتماع ، مردم یک شهر آمده است. در اصطلاح جامعه شناسی به معنی وضع و حالت انسانهایی است که تحت قانون مشترک زیست میکنند . بوسویه در حقیقت هر یک از بهره گیری به وجود آمده است.

خانواده : یک جامعه طبیعی را تشکیل می دهد ، گروهی از مردم که برای رسیدن به هدف مخصوص تحت قواعد معین گرد هم جمع شده اند ، مانند : جامعه ادبی .

لوکرس می گوید : جامعه ، یک ابداع انسانی است.

جامعه در زبان فرانسه  و در زبان انگلیسی که هر دو واژه لاتین گرفته شده است و با معنی دوست ، رفیق و ... همراه است.

جامعه معمولا به گروهی ارز مردم اطلاق میشود که به منظور تآمین نیازهای مادی ومعنویی خود جمع میشوند و روبط و مناسابات اجتماعی میان آنها برقرار شود.

استاد مطهری میگوید : جامعه مجموعه ای است از انسانها که در جبر یک سلسله نیازها و تحت نفوذ  یک سلسله عقیده ها و آرمانها یکدیگر ادغام شده و در یک زندگی مشترک غوطه ورند.

وجود روابط انسانی در جامعه به وسیله گروه زیادی از جامعه شناسان تآکید شده است .در حقیقت همان روابط ، موجب انسجام و پایداری و استقرار جامعه است.

آگوست کنت معتقد بود که جامعه از تمام افراده زنده و نیز کسانی که از جهان رفته اند ولی با تآکید خود در ذهن آیندگان به حساسیت خویش ادامه میدهند ، تشکیل شده است.

به نظر آگوست کنت جامعه همانند کاروانی است که از نسلهای گذشته و حال به سوی ترقی و تکامل پیش می رود.

از دیدگاه بعضی جامعه شناسان ، جامعه مجموعه روابط اقتصادی است که در میان افراد بر قرار می شود ، این روابط را میتوان به دو دسته زیر تقسیم کرد :

1)  روابط متقابل فردی ساده : این نوع رابطه به صورت پراکنده و نامنظم میان افراد برقرار میشود و تشکیل آن منظور و هدف خاصی مطرح نمی باشد. این گونه روابط به علت انگیزه های عاطفی  و گاه بر اثر وابستگی متقابل و بطور کلی بر اساس وضیعت خاص طبیعت انسانی شکل میگیرد  . دید و بازدید ، ملاقات های دوستانه .

2) روابط متقابل فردی متمرکز : این نوع رابطه مانند رابطه نوع اول میان فردی با فرد دیگر برقرار میشود ، اما کیفیت آنها از لحاظ جامعه شناسی با هم فرق دارد در اینجا رابطه در حکم وظیفه فرد ، نوعی خدمت به شمار میرود فرد برای انجام کار معینی که در تخصص اوست .مرکز ارتباطی ویژه ای را با افرلد دیگری بر قرار میکند.

چنین رابطه ای معمولا داد وستدها ، مبادلات و خدمات به وجود می آید روابطی که به منظور خدمات آموزشی و امور مشابه دیگر برقرار میشود.اینگونه رابطه هر چند استقرار در مکان مشخصی را ایجاب می کند و از طریق تلفن برقرار می شود ولی گاه نیز به وسیله گروه سایر فروشنده های دوره گر برقرار می گردد.

ماهیت جامعه

درباره ماهیت جامعه از دیر باز تا کنون اختلاف نظری زیادی وجود داشته باشد که در جامعه شناسی مطرح بوده است . از نظر ارسطو ، جامعه مانند موجود زنده ای است که قانون تولید و رشد و مرگ بر آنها حاکم است.

پیروان مکتب ارگانیسم جامعه را به یک ارگانیسم بزرگ تشبیه می کنند . مثلآ می گویند اجتماع از افراد تشکیل شده است همانطوری که بدن از سلول های بوجود می آید.برخی این نظر را گسترش داده اند و کوشیدند بین طبقاتی و جریان های ارتباطی جامعه هیت مدیره و ريیس را به منزله سری میدانند و به طور خلاصه هر چه در انسان می دیدند در جامعه هم به دنبال مانند آن می گشتند.

پیروان مکتب اصالت فرد می گویند که جامعه مجموعه ای از پدیده های فردی نیست و برای درک ویژگی های حیات اجتماعی ، شناخت روحیات افراد تشکیل دهنده آن کافی است .

خاستگاه جامعه

توماس هابز : یکی از دانشمندان بنام قرن 17 و 18 انگلیسی بر این عقیده بود که انسان در آغاز به طور منزوی زندگی میکرد و پیوسته با هم نوعانش در جنگ و ستیز بود و در محیط وحشت و ترس می زیست و همواره مورد تجاوز افراد دیگر قرار داشت اما با نیروی عقل دریافت که اگر با افراد همنوع خود معد شود میتواند و صلح وصف در محیطی آرام و دور از ترس و وحشت به سر برد و بدین ترتیب جامعه منظم و آرام پدبد آید.

ژان ژاک روسو:  فیلسوف قرن 18 فرانسه معتقد بود که اجتماع انسانی نتیجه قرار داد اجتماعی است ، یعنی افراد به میل خو گرد هم آمده اند و با هم از در سازش در آمدند و برای حفظ منافع و مصالح خود از پاره ای منافعشان در گذشته ولی زندگی اجتماعی را بر مبنتی نوعی قرداد می داند .

انسجام اجتماعی

انسجام اجتماعی

Social integration

فریده بابایی منش

 

انسجام اجتماعی به معنای آنست که گروه وحدت خود را حفظ کرده و با عناصر وحدت بخش خود تطابق و همنوایی داشته باشد .همبستگی انسجام احساس مسولیت متقابل بین چند نفر یا چند گروه است که از آگاهی و اراده بر خوردار باشند و حایز یک معنایی اخلاقی است.

تعارف انسجام اجتماعی از دیدگاه جامعه شناسان

میتوان انسجام اجتماعی را به احساس یکپارچگی افراد جامعه ، روابط دوستانه و محبت آمیز ، میزان روابط آجتماعی و تعامل های گروهی بر اساس ارزشها مشترک و منجسم تعریف کرد .

از نظر پوتنام :

آنچه که مشارکت همه اقشار مردم و پس اندازهایشان را در فرآیندهای تولیدی امکان پذیر ساخته بود حس فراگیر رستگاری بود که بوسیله ی حسن تعلق به یک اجتماع یکپارچه تقویت شده بود. بهبود چشمگیر زندگی اقتصادی و عملکرد حکومت بوسیله هنجارها و شبکه های مشارکت مدنی ممکن شده بود. و تغییرات انقلابی که در نهادهای سیاست و اقتصاد رخ داد پس آمده از شرایط اجتماعی منحصر به فرد و پیوند های افق همکاری و همبستگی اجتماعی درون آن بود.

موضوع انسجام اجتماعی :

برای با هم بودن از پارادایم میتوان سخن گفت : انسجام اجتماعی و وحدت اجتماعی

انسجام اجتماعی یک مفهموم اجتماعی است . که خواهان ساماندهی مشابهت ها و تمایز ها درجامعه است. پیش فرض آن اینست که انسانها خواسته ها و نیازهای مختلفی دارند در عین اینکه به ذایقه و نیاز آنها توجه میشود به تفاوت آن با دیگران نیز التفات می شود .انسجام اجتماعی بیش از آنکه دغدغه ای از بالا به پایین باشد یک دغدغه از پایین به بالاست ، به عبارت دیگر بیش از آنکه بر جمع کردن مشابهت ها بیندیشید به تعریف و بازخوانی تفاوت ها نظاره دارد.

دغدغه انجام اجتماعی هویت است آن مهم نه هویت انتسابی و ذاتی بلکه هویت اکتسابی و فرهنگی کاری که با تعلیم و تربیت دراز مدت و به حسب رشته و پایگاه اجتماعی شکل گرفته و موقعیت شغلی و رفاه ی او را تشکیل داده است.انسجام اجتماعی تفاوتهای فرهنگی را در روابط انسانها در نظر میگیرد و در این که نگران اخلاق عمومی است ، دلنگران اخلاق حرفه ای است.

پارادایم انسجام اجتماعی مخاطب را اقناع کند نه ساکت و بیش از آنکه وابسته به رویه استدلال گرایی باشد سعی میکند با عمل کردن و عرضه کردن خود را نشان دهد. روابط انسان ها بر اساس نظمی مکانیکی بلکه بر اساس نظمی ارگانیکی است .و منظور از نظم مکانیکی این است که اختیار افراد تابعه ای از نظم عمومی است.از اختیار فردی بهرمند نیست. بجای تصمیم و اختیار او بر جمع تاثیر گذار باشد یعنی جمع است که بر او تاثیر میگذارد.

وحدت اجتماعی بیش از آنکه به اقناع  فکر کند به استدلال می اندیشد و بسیار به قوه ی زبان و کلام وابسته است و منظور از اقناع بجای استدلال این است که بود و نبود پذیرش و کم و کیف آن و شدت و ضعف غیر شعاع و عمق آن در نظر گرفته نمی شود

همبستگی ارگانیکی و مکانیکی از نظر امیل دورکیم :

همبستگی حایز یک معنای اخلاقی به نام وظیفه و یا الزام متقابل است همچنین وابستگی متقابل اجزا و یا موجودات را هم میفهماند . به زبان جامعه شناسی همبستگی پدیده ای را میرساند که بر پایه ی آن در سطح یک گروه یا جامعه اعضا به یکدیگر وابسته و متقابل نیازمند به یکدیگرند بدین ترتیب همبستگی گروهی نیز به معنای آنست که گروه ،  وحدت خود را حفظ کند و با عناصر وحدت بخش خویشتن تقابل و همنوایی یابد .

همبستگی مکانیکی

به نظر دورکیم همبستگی مکانیکی در جامعه ای رواج دارد که افکار گرایش های مشترک اعضای جامعه از نظر کمیت و شدت از افکار و گرایشهای شخصی اعضای آن بیشتر باشد.این همبستگی تنها می تواند به نسبت معکوس رشد فردیت پرورش یابد به عبارتی همبستگی مکانیکی در جایی رواج دارد که حداقل تفاوتهای فردی وجود داشته باشد و اعضای جامعه از نظر دلبستگی به غیر همگانی بسیار همسان یکدیگر باشند .

هبستگی ناشی از همانندی ، زمانی به اوج خود میرسد که وجدان فردی یکایک اعضای جامعه منطبق با وجدان جمعی پرورش یابد واز این نظر با آن یکی شود برعکس همبستگی ارگانیک نه از همانندی های افراد جامعه بلکه از تفاوت هایشان پرورش می یابد. اینگونه همبستگی فراورده تقسیم کار است. هرچه کارکردهای یک جامعه تفاوت بیشتری یابد تفاوت میان اعضای آن فزون تر خواهد شد.

همبستگی ارگانیکی

صورت متضاد با این نوع همبستگی مرسوم به ارگانیکی یا اندامی است که اجماع اجتماعی یعنی وحدت انسجام یافته اجتماعی در آن نشان دهنده ی نتیجه ی " تمایز "اجتماعی افراد با یکدیگر است. افراد دیگر همانند نیستند بلکه متفاوت اند لزوم استقرار اجماع اجتماعی تا حدی نتیجه ی وجود همین تمایزها و تفاوت هاست.

به نظر دورکیم همبستگی مبتنی بر تمایز اجتماعی افراد وابسته قیاسی با اندام های موجود زنده را همبستگی اندامی می نامد زیرا اندامها گرچه هرکدام وظیفه ی خاصی دارند، همانند نیستند اما همگی آنها برای حیات موجود زنده لازم اند.

همبستگی اجتماعی و مشارکت عمومی

بدون شک رشد و تعالی هر نظام اجتماعی در پرتو همبستگی اجتماعی و مشارکت عمومی افراد آن جامعه میسر میشود . جامعه شناسان ایجاد همبستگی اجتماعی و مشارکت عمومی جامعه را ناشی از عواملی چون اعتقادات و احساسات مشترک و تعادل و هماهنگی میان باورها و ارزشها میدانند و عامل اصلی واگرایی انسانها را جدال و ستیز و کمبود امکانات مادی تلقی میکنند .

در نگاه اساسی انتخاب عوامل تقویت کننده همبستگی اجتماعی و مشارکت عمومی در سطح نظری و عملی علم ، تفاهم ، همدلی و نوعی دوستی و عوامل تهدید کننده آن را سوظن ها ، تهمت ها ، خواهش های نفسانی و سایر بیماری های ذوحی و میداند.

 منابع :

www.pajeohe.com

www.madadkar.org

balatestan.blogfa.com

اصلاح اجتماعی

اصلاح اجتماعی

Social reform

سمانه دارابی

اصلاح به معنی سامان بخشیدن به امور است واما از دیدگاه جامعه شناسی به اقداماتی گفته میشود که برای تغییر و تعویض برخی از جنبه های حیات اجتماعی ،سیاسی واقتصادی صورت می گیرد بدون آنکه جامعه را دگرگون سازد

به تغییراتی که در یک جامعه رخ می دهداگر بنیادی نباشد وساختمان اصلی جامعه را دگرگون نسازد بلکه تغییراتی را در جهت بهبود اوضاع ایجاد کند اصلاح گفته می شود

دریک کلام میتوان گفت حرکت یا خیزش غیربنیادین برای پیش گیری از انقلاب یا برای حفظ و تداوم نظام موجود را اصلاح میگویند(hawzah.net)

اگرنگاهی به اندیشه هاوگفته های اندیشمندان ،شاعران وبه ویژه عارفان در دنیای قدیم داشته باشیم می بینیم که بیشتر به اصلاح فردی می پردازند واصلاح فردی را راهکار مناسبی برای به دست آوردن اصلاح اجتماعی می دانند می توان گفت که آنان بر این باورند تا دگرگونی در درون افراد یک جامعه رخ ندهد .نمی توان به یک دگرگونی پایدار و اساسی در آن جامعه امید بست .

وبه عبارت دیگرامروزه،توسعه ی فرهنگی را ضروری می دانند اما در  دوران جدید،اصلاح اجتماعی  سامان سیاسی است که بیشتر مورد استفاده قرار میگیرد و اصلاح اجتماعی وسیاسی راهی مناسب برای ایجاد دگرگونی در جوامع خوانده می شود  با تاملی دقیق در دو مفهوم فردوجامعه معلوم می شود این دو اصلاح به رغم تفاوت معنا مکمل یکدیگرند وهر یک بدون دیگری کامل نیست .

به عبارتی جامعه مانند دستگاهی است که هر فرد یکی از قطعات ان را شامل می شود طبیعی است وجود ایراد در هر قطعه اش می تواند بر کل دستگاه اثر بگذارد. درجایی که سخن از اصلاح به مفهوم  عام وگسترده به میان می آید بدیهی است که مقصود اصلاح اجتماعی است . از این رو که مصلحان اجتماعی در روزگار کنونی به کل جامعه می اندیشند و طالب اصلاح اجتماعی بر بنیاد الگو هاو برنامه ریزی های فراگیر و کلی هستند . طبیعی است هر تغییرو اصلاح اجتماعی شامل افراد آن جامعه نیز می شود ،حال آنکه عکس آ ن به ندرت چنین تاثیر دارد .

حقیقت این است که با یک یا چند گل بهار پدید نمی آید ولی با پدید آمدن بهار همه جا خرم می شود .کتاب های آسمانی هم تعالی روحی را نیز مبتنی برتغییر و اصلاح نفسانی یک قوم دانسته اند این مفهوم نه تنها در ادب اسلامی بلکه در آیین کهن ایرانی نیز مورد تاکید قرار گرفته است .

تعلیم و تربیت جدید نیز به رابطه متقابل فرد و جامعه نظر دارد وهیچ یک را بر دیگری به خلاف فرد گرایان ارجح نمی شمارد .

متخصصان این حوزه مانند هاکینگ بر این عقیده اند که استعدادهای فرد در جامعه ای آزاد وسالم شکوفا می شود واین شکوفایی بر کل جامعه اثر می گذارد اقبال لاهوری نیز همین اندیشه را بسط می دهد وبه عقیده ای او فرد وجامعه را نمی توان از هم جدا کرد چنان که موج را از دریا (صادقی،vista.ir)

اصلاح نوعی دگرگونی یا تغییرات اجتماعی است ، تغییرات اجتماعی عبارت است از تغییری قابل رویت در طول زمان،به صورتی که موقت وکم دوام نباشد وبر روی ساخت یا وظایف سازمان اجتماعی یک جامع اثر می گذارد و جریان تاریخ آنرا دگرگون نماید.

می توان تغییرات اجتماعی را به دو دسته روبنایی وزیربنایی تقسیم کرد : تغییرات رو بنایی ،نوعی اصلاح در جامعه است که بدون ایجاد تغییر در ماهیت و ساختار اجتماعی بخش هایی ااز جامعه تغییر می کند .در تغییر زیر بنایی کل ساخت اجتماعی جامعه دگرگون شده،الگو وصورت اجتماعی و فرهنگی جدیدی جایگزین الگو و صورت قبلی می شود.

اصلاح چنان چه به صورت آرام و بدون خشونت انجام گیرد در برخی کشورها عنوان انقلاب سفید را به خود می گیرد (بختیاری pajoohe.com)

منابع:                                                                                               

www.hawzah.net/fa/magazine

www.pajoohe.com  مهدی بختیاری

www.vista.ir  محمد صادقی

فردگرایی

فردگرایی

individualism

سیده زیبا موسوی

فرد گرایی یا فرد باوری یک دیدگاه اخلاقی، فلسفه سیاسی، ایدئولوژی یا مرام اجتماعی است که بر ارزش اخلاقی فرد تاکید می کند. «فردیت» به یک تعبیر بدترین معناست که هر آدمیزادی دارای خلوت و حریم خصوصی فیزیکی و روانی، و عقیده فردی و دیگر حقوق اساسی است که در هر شرایطی می بایست محترم شمرده شوند.

فردگرایان اعمال و اهداف و خواسته های شخصی را ترویج می کنند و بنابراین برای استقلال و اتکای به نفس ارزش قائل می شوند. و از این دفاع می کنند که منافع فرد باید نسبت به حکومت یا یک گروه اجتماعی در اولویت باشد، و در عین حال با دخالت خارجی در امور شخصی توسط جامعه یا نهادهایی چون دولت مخالفت می کنند.(https://wikipedia.org)

ویژگی های شخصیتی فردگرایان:

1- علایق و نیازها و اهداف فردی ترجیح داده می شوند 2- ارزشها و هنجارها مبنای فردی دارند.3- کسب لذت فردی در اولویت است4- باورهای فردی متمایز کننده فرد از گروه است5- استقلال و هویت فردی اهمیت دارد 6- راهبردهای مستقیم ومواجه رو در رو ترجیح داده می شوند 7- ارتباط بین اعضا متکی به افراد است.رابطه اعضا با فاصله زیاد صورت می گیرد8-روابط اجتماعی بین اعضا داوطلبانه بوده و اندازه گروه ها کوچکتر است9- ورود و خروج به گروه براحتی صورت می گیرد 10- دوستی ها رنگ کمتری داشته، رفاقت ها و وفاداری به گروه شخص دیگر کمتر است 11- رفتار افراد براساس فرد ارتباط بنیان گذارده می شوند.

فرد گرایی سیاسی:

تاریخ بشر پراست از قهرمانان و شیاطین فردگرا که برای غرور خود قهرمان شده اند و دسته دیگر برای نفع جویی پیوسته خود شیطان.این نهاد دو پهلوی فردگرایی است که اگر به اصول اخلاقی انسان معتقد نباشد، به سرعت راه منفعت شخصی را و چه بسا وقایع را نیز برای دیگران رقم می زند.بخصوص در فلسفه فردگرایی سیاسی، این آثار منفی پر رنگ تر می شود.یک سیاست مدار فردگرا اگر تنها به منفعت خود بیندیشد برای رسیدن به این منفعت ممکن است ملتی را زیرپای خودش له کند.برای همین سیستمهای دموکراتیک ابزارهای کنترلی بسیار قدرتمندی (مانند روزنامه، دادگاه های بین المللی، مجلس و ...) را برای مقابله با فردگرایی سیاسی بنیان گذاشته اند.

فردگرایی ایرانی

فرهنگ هر کشور یا منطقه افراد را به جهتی سوق می دهد که عناصر عمده خود را به آنها منتقل کند. مثلاً فرهنگ اروپایی و غربی بیشتر فردگرا و برعکس فرهنگ های آسیایی مانند چین، ژاپن هند و سابقا ایران جمع گرا است.فرهنگ های جمع گرا به جهتی سمت و سو دارند که الگوهای عمده جمع گرایی را به افراد جامعه تحمیل می کنند و آنها را وادار به اندیشیدن در کالبد گروهی می کنند.

هرچند بطور قطع نمی توان گفت کدام یک از این دو پدیدهبر دیگری رجحان دارد. پژوهش هایی که در ضمیمه فردگرایی انجام شده است نشان می دهند افراد فردگرا به شکوفایی فردی توجه داشته و خود را بهتر از جمع گراها نشان می دهند و همین امر نیز باعث انعطاف بیشتر در قبال جامعه از جانب این افراد می شود.فردگراها تازمانی که دچار خود خواهی کامل نشده باشند، شخصیت مفیدی دارند.به دنبال موفقیت می روند، ذهنشان را بکار می گیرند، تحصیلات بالایی دارند به محیط های اجتماعی منفی کمترین توجه را دارند و ...(عنوان نشریه: علوم اجتماعی: بهار 1387، دوره 16، شماره پیاپی 33، صفحه 131 تا 161)

فردگرایی و جمع گرایی:

نویسندگان: جوادی یگانه محمدرضا، هاشمی سیدضیا، عنوان مقاله: نگاهی جدید به مناقشه فردگرایی و جمع گرایی در جامعه شناسی.

فردگرایی و جمع گرایی از گرایشات تعیین کننده ای است که در تحلیل کنش ها و نگرش های اجتماعی نقش اساسی دارد. این مقاله به بررسی دو راهی اجتماعی می پردازد.دو راهی اجتماعی نوع خاصی از تعارض میان نفع جمعی و نفع فردی است، که در آن برای هر فرد، صرفنظر از انتخاب دیگران بهترین گزینه، انتخاب نفع فردی است. اما اگر اکثر افراد آن را انتخاب کنند، وضعیتی ایجاد خواهد شد که برای همه­ی افراد بدتر از حالتی است که در صورت انتخاب گزینه همیاران یا نفع جمعی، برایشان حادث می شود.

مسئله دو راهی اجتماعی، در نظریه انتخاب عقلانی و با استفاده از نظریه بازی و نظریه تصمیم گیری قابل بررسی است .از دو منظر متفاوت می توان دو راهی اجتماعی را تعریف کرد. هزینه های بیرونی و درونی ، و بازی دو راهی زندانی.مهمترین دو راهی منابع مشترک و دو راهی کالاهای هماهنگی است.

منابع:

جوادی یگانه، محمدرضا؛ هاشمی ، سید ضیا، (1387)، نگاهی جدید به مناقشه فردگرایی و جمع گرایی در جامعه شناسی، نامه علوم اجتماعی: بهار ، دوره 16 شماره پیاپی 33، از صفحه 131 تا 161

https://wikipedia.org

هنجار اجتماعی

هنجار اجتماعی

Social Norm

روژین نقدی

هنجار در اصطلاح دانش جامعه شناسی به یک الگوی رفتاری گفته می شود که روابط و کنشهای اجتماعی را تنظیممی کند، اکثریت جامعه خود را به آن پایبند می دانند و در صورتیکه شخصی ان را رعایت نکند ، جامعه او را مجازات می کند.هنجار واژه ای است که برای کلمه­ی «norm» بکار برده می شود.نرم در اصطلاح لاتین و یونانی به معنی مقیاس و گونیاست . با این مفهوم که هر جزیی که بخواهد در یک شبکه کلی قرار بگیرد باید با آن شبکه متناسب و مقیاسش به آن هماهنگ باشد.واژه نرمال در شیمی به معنای معمولی یا عادی است در آمار هم منحنی نرمال باین کننده یک توزیع فراوانی متناسب است با این حال می توان گفت در جامعه شناسی نرم به معنای 1) مقیاس و قاعده برای رفتار 2) تنظیم روابطی که اکثریت از آن پیروی می کنند و عدم رعایت از آن مجازات در پی دارد.واژه هنجار در زبان فارسی به معنای راه ، روش ، راه راست، جاده، طرز و قاعده(عمید فارسی) و همچنین در فرهنگ معین به معنای قانون، روش، رفتار و ... آمده است.هنجار یک قاعده رفتاری است که مشخص می کند مردم در شرایط معینی چونه رفتاری باید داشته باشند فایده این استاندارد رفتاری آن است که به بقای الگوهای روابط متقابل اجتماعی و شیوه های انجام امور کمک می کند هنجارها از این بابت بر ارزشها و گرایش های اجتماعی اثر می گذارند تجویز کننده و در عین حال نهی کننده رفتارها هستند.هر فرهنگ پاره فرهنگ و یا هر گروه دارای هنجارهایی است که بر آن حاکم است و از این طریق رفتارهای متناسب را تعیین می کنند. قوانین، طرز لباس پوشیدن، مقررات اداری، برنامه تحصیلی، قواعد ورزشها و بازیها همه گونه هایی از هنجار اجتماعی هستند ویلیام گراهام سمنر از اولین جامعه شناسانی است که دست به طبقه بندی هنجار زده است.

1) شیوه های قومی که عبارتند از عادات و یا روشهای سنتی انجام کارها

2) رسوم اجتماعی که رویه های کرداری ضروری هستند و برای رفاه جامعه لازم شمرده می شوند.

3) قوانین که هناجارهایی هستند که توسط مقامات دولتی برقرار می شوند و بعلت ضمانت اجرایی که واجدند دارای مشروعیت قانونی هستند.

هنجار به چند صورت نمایان می شوند. ارزشها، آداب و رسوم، عرفها، قوانین، هنجارها خود به چند دسته تقسیم می شوند. تحذیری یا تجویزی. هنجار تحذیری کاری را که شخص نباید بکند مشخص می کنند و هنجارهای تجویزی آن کارهایی را که شخص باید انجام دهد را تعیین می کنند. ویژگی های هنجار، هنجارها استاندارد شرایط است و صرفاً بخاطر استحکام شرایط وضع می شود وجود هنجار در شرایط مختلف به شخص کمک می کند که چگونه در یک وضع خاص رفتار کند، بدون اینکه خود متحمل زحمتی شود.هنجارها هم خصلت ترغیب کنندگی و هم خصلت تحریم کنندگی دارند یعنی دارای دونوع ویژگی اند:

معمولاً در افراد این احساس وجود دارد که هنجارها حافظ منافع آنهاست و با استفاده است مکانیزمهایی که از انی منافع و مصالح  حراست می شود و در واقع کارکرد هنجارها برای جامعه سودمند است لذا وجود این دید مثبت نسبت به انها باعث می شود که افراد به هنجارها گرایش پیدا کنند.هنجارها از نظر الزام و اهمیت یکسان نیستند چنانکه برخی  هنجار ها از چنان اهمیت و الزامی برخوردارند که هرگونه سرپیچی و زیرپا گذاشتن آنها با مجازات شدید همراه است در صورتیکه واکنشهای جامعه در رابطه با بعضی هنجار شکنی ها شدید نیست. بهرحال رتبه و درجه اهیمت هر هنجار با سه معیار اندازه گیری می شود: عمومیت، فشار و ارزش. بخاطر عضویت در گروه های گوناگون که ویژگی زندگی در یک جامعه صنعتی شهری بشمار می آید. از هریک از ماها انتظار می رود که با هنجارهای گوناگون خودمان را تطبیق دهیم در حالی که بعضی از این هنجارها ممکن است با هنجارهای دیگر تعارض داشته باشند زمانیکه این هنجارها با هم تعارض پیدا می کنند شخص آن هنجارهایی را رعایت می کند که برایش از همه مهمترند و هنجارهای دیگر را به گونه ای موقتی ندیده می گیرد. پس حتی هنجارها ملکه ذهن باشند مواردی پیش می آیند که شخص باید با موقعیت زمانی و مکانی تشخیص دهد که کدام رفتار برایش شایسته تر است.

بروس کوئن هنجار را الگوی رفتاری مشترک یا معیارهای رفتاری می داند و الگوهای تثبیت شده ای اند که گروه ها از نظر فکری و رفتاری از اعضایش انتظار دارد و الگوی های رفتاری از یک فرهنگ نسبت به فرهنگ دیگر متفاوت است.(کوئن، 1393 : 40).

و اما ارزشها مانند هنجارها اجتماعی از مفاهیم اصلی و اساسی جامعه شناسی می باشد یکی اینکه در متون جامعه شناسی در بین صاحبنظران علم جامعه شناسی فضای مفهومی آن کاملاً مشخص و متمایز نشده است.و دوم اینکه در هر جامعه مرز بین افراد جامعه نیز مرز بین ارزشها و هنجارها نا مشخص و تفکیک و تمایز آنها بسیار مشکل و نیاز به توجه و دقت کامل دارد و برای درک بهتر ارزش می توان ارزش را اینگونه تعریف کنیم هر جامعه ای مجموعه ای از اهداف ، نگرش ها، عقاید و اموری که مهمتر از سایر امور هستند و برای  اکثریت اجتماع مطلوب تلقی می گردد را می توان جزو ارزشها محسوب کرد و چون ارزشها امور مطلوب هستند همه به دنبال تحقق انها می باشند و برای آن احترام خاصی قائل هستند و هنجارها براساس ارزشهای اجتماعی قرار دارند.ارزشهای اجتماعی به تدریج بصورت هنجار اجتماعی در می آیند و با رعایت کردن آنها جامعه انتظام پیدا می کند. ارزشها زمینه شکلگیری هنجارها را ایجاد می کنند و هنجارها جنبه عینی و دستوری ارزشها می باشند. ارزشها جزو باورها هستند. هنجارها ریشه در ارزشها دارند. هنجارها قاعده رفتار هستند.رفتارها عمل کردن مطابق ان قاعده ها (هنجار) می باشد بطور مثال عبادت ارزشی ، انسان باید به عبادت خدا بپردازد(هنجار).

فرد نماز می خواند (رفتار) در واقع ارزشها ذهنی، جزو تصورات کلی، الهام بخش هنجارها را شا مل می شوند اما هنجارها عینی هستند جزو دستورالعملهای جزیی و رفتاری می باشند. جهت دهنده رفتار ها می باشند مسایل عینی و ملموس را شامل می شوند بصورت عملی باعث تداوم و حیات اجتماعی می باشند.

منابع:

کوئن، بروس،1393،درآمدی بر جامعه شناسی ترجمهک محسن ثلاثی، تهران، توتیا

www.aliejte.blogfa.com/post-34.aspx

www.obmeejtemaidoroud.blogfa.com/post 115

 

کارکرد اجتماعی

کارکرد اجتماعی

Social function

سعیده بابایی

 

در جامعه شناسی کارکرد به نتایج و آثار عینی پدیده ها، یا ساختارهای اجتماعی اطلاق می شودو منظور این است که هر پدیده ی اجتماعی  کارکرد معینی برعهده دارد که به نحوی در دوام و ادره ی جامعه موثر است.

به بیان دیگر هر گروه نهاد اجتماعی عهده دار کارکرد یا وظیفه ای است  و یا زمانی که از آن وظیفه از نظر اجتماعی الزامی باشد، کارکرد مذکور نیز دوام می آورد و پایدار می ماند.

(Function) این واژه علاوه بر کارکرد معنای دیگری را نیز در علوم اجتماعی پیدا کرده است. این آشفتگی مانع آن است که یک معادل فارسی برای آن در نظر بگیریم. در واقع برای آن معادله هایی چون؛ فایده، منظور، انگیزه، هدف ، نتیجه ، نیت ، و ... نیز شناخته شده و اخیراً بوسیله روح الامینی به کارایی ترجمه شده است (Vista.ir/content)

انواع کارکردهای اجتماعی

1) کارکرد پنهان(latent function)

2) کارکرد آشکار (Manifest functions)

3) کارکرد نامناسب

4) کارکرد مناسب

 

 

کارکرد پنهان

چنانچه در اجرای یک سلسله اصلاحات اجتماعی نتایج دیگری غیر از آنچه مورد نظر برنامه ریزان بوده است بروز کند کارکرد پنهان یا ضمنی می گویند.مثلاً اگر مبارزه با مواد مخدر سبب پیدایی شبکه ی جدیدی از قاچاق چیان یا معتادان شود با نوعی کارکرد پنهان یا ضمنی مواجه خواهیم شد (Vista.ir/content)

کارکرد آشکار

چنانچه یک پدیده ی اجتماعی دقیقاً همان نتیجی را به بارآورد که مورد نظر بوده است به آن کارکرد آشکار می گویند. مثلاً اگر مجازات شدید قاچاقچیان مواد مخدر موجب تقلیل قاچاق و کاهش عده معتادان شود یعنی نتایج و آثار حاصله مطابق نظر برنامه ریزان باشد گویند کارکرد مبارزه با مواد آشکار است (Vista.ir/content)

کارکرد نا مناسب

هرگاه آثار و نتایج یک پدیده ی اجتماعی تاثیر منفی داشته و به نحوی سبب و تزلزل نظام اجتماعی شود و به آن کارکرد نامناسب (dys function) یا منفی می گویند.

مثلاً رشد جمعیت در کشورهای کم توسعه یافته دارای کارکرد منفی است زیرا اقتصاد جامعه های مزبور قادر به تامین غذای جمعیت فزاینده نیست. گاهی ممکن است یک عنصر در نظام اجتماعی از یک جمعیت دارای کارکرد مثبت و از جهتی دیگر دارای کارکرد منفی باشد.

مثلاً صنعت از این جهت آلوده ساختن محیط زیست دارای کارکرد منفی است.

 کارکرد مناسب

هرگاه نتایج و آثار یک پدیده اجتماعی برای کل جامعه مفید باشد و به تدوام و تثبیت آن کمک کند، کارکرد مناسب یا (Eu function) یا مثبت نامیده می شود.

مثلاً نهاد خانواده دارای آثار و نتایج مناسب و مفیدی برای کل نظام اجتماعی است زیرا بواسطه تولید نسل به دوام و بقاء اجتماعی مدد می رساند و در فرایند جامعه پذیری فرزندان نقش پراهمیتی ایفا می کند.( Vista.ir/content)

نهاد اجتماعی

نهادهای اجتماعی

Social institution

فاطمه واحدی

تعریف نهاد: نهاد نظام سازمان یافته و پایداری از اگوی اجتماعی است که برخی رفتارهای تایید شده و یکنواختی را در جهت برآورده ساختن نیازهای بنیادی جامعه ایجاب می کند. مثال: در هر جامعه 5 نهاد اجتماعی بنیادی وجود دارد این نهادها عبارتند از : نهاد خانواده- نهاد آموزشی- نهاد مذهبی – نهاد اقتصادی و نهادحکومتی است. هر نهادی کارکردها و مسئولیت معینی دارد که به افراد جامعه واگذار می شوند. (بروس کوئن 1384 :19)

1)تعریف نهاد از نظر اصیل دورکیم: نهادها مجموعه اعمال و افکاری هستند که که خود آنها را ساخته و پرداخته در برابر خود می یابد.

2) تعریف نهاد از نظر روتیز: نظام متشکل از شیوه های عمل و نقش های اجتماعی مبتنی بر یک یا مجموعه ای از ارزش هاست.

3) تعریف نهاد از نظر هانری مندراس: نهاد مجموعه از هنجارهایی که قانونی یا غیر قانونی هر چیزی را در یک سازمان اجتماعی تعیین می شود. (http://bankmaghle.ir)

به نظر جامعه شناساننهادها به منزله یاستخوان بندی جامعه به شمار می روند و سن بنای اصلی جامعه هستند و به نظر گیدینگز نهاد با ارزش ترین قسمت های میراث نسل های گذشته را حفظ کرده اند.

 مفهوم نهاد اجتماعی: نهاد ترجمه کلمه institution  فرانسوی و انگلیسی است و مفهوم برقرار کردن و ثابت کردن بوده است و به معنای موسسه یا سازمان ترجمه شده است.

معنای عام= نهاد معنا عام به هر چیزی اطلاق می شود که مورد نیاز جامعه باشد و ساخته و پرداخته جامعه است بنابراین همه موسسات و سازمان ها که بنا بر نیازهای جامعه بوجود می آیند نهاد نامیده می شوند. بنابراین بیمارستان ها-مدرس عالی- دانشگاه ها- مقررات مدرسهو ... نهاد اجتماعی می باشند این در زبان فارسی بیشتر با کلمه سازمان بیان می شود بعضی از سازمان ها ت زمانیکه جامعه به آنها نیاز دارد باقی می مانند و هنگامیکه دیگر به آنها نیازی نباشد از بین می روند.

معنای خاص: همان نهاد های اصلی و اساسی هستند که جامعه آنها را برقرار کرده است این نهادها برای ارضای نیازمندی های انسان بوجود آمده اند و در مقام جوامع موجود دارد عبارتند از = نهاد آموزش و پرورش- نهاد دین- نهاد حکومت.(http://www.bankmaghle.ir)

ویژگی نهاد= 1) این که هر نهادی هدف اصلیش برآوردن نیازهای اجتماعی خاصی است.

مثال= هر نهادی برای رسیدن به هدف هایش باید کارکردهای چندگانه ای را انجام دهد برای مثال نهاد خانواده مسئول نظارت بر کارکرد تولید مثل – اجتماعی کردن کودکان و تامین امنیت اقتصادی برای اعضایش است. نهاد حکومت مسئول تامین نظم بر جامعه، دفع از جامعه در حطات خارجی و تثبیت قوانین است.

2) نهادها رزش های نمایی اعضایشان را متبلور می سازند.

مثال= هر نهاد مذهبی در برگیرنده ی ارزش های مقدس، آرمانی و آیین ها و مراسم و تشریفات مذهبی یک جامعه است.

3)اینکه نهاد به نسبت پایدارند چنان که الگوهای رفتاری جا افتاده در نهادها بصورت بخشی از سنت فرهنگی یک جامعه در می آیند. مثال= در جوامع غربی تک همسری بصورت یک سنت نیرومند وجود دارد به این معنا که هر مردی تنها حق ازدواج با یک زن را دارد این گذشته اعضای یک خانواده هر کدام نقش و منزلت معینی دارند که بر پایه ی سن و جنسیت آنها استوار است نهاد خانواده کهن ترین نهاد اجتماعی بشری است که از دیرباز برقرار کرده و هنوز هم به قدرت خود باقی است.

4) اینکه مبانی اجتماعی نهادها چندان گستردهخ اند که فعالیت هایشان پهنه ی وسیعی از جامعه را می پوشانند هر تغیر چشمگیری در یک نهاد احتمالا دگرگونی هایی د نهادهاب دیگر به بار می آورد.

مثال= نهاد اقتصادی بخش وسیعی از جامعه را در برمیگیرند همه ی نهادهای یک جامعه از نوسانات شدید نهاد اقتصادی متاثر می شوند

دوره های تورم- کسادی – رکود اقتصادی نه تنها بر کسب و کار غفرد تاثیر می گذارند بلکه ممکن است بر استواری نهاد خانواده – کیفیت آموزش و ثبات حکومت که خدمات ضروری مردم را فراهم می سازد تاثیر عمیق بر جا گذرند.

5)اینکه گرچه همه ی نهادهای یک جامعه به هم وابسته اند ولی هر نهادی بر محور یک رشته هنجاها – ارزش ها- الگوهای رفتاری مورد انتظار به شدت ساختار مند و سازمان یافته است.

مثال= نهاد آموزشی بسیار ساختارمندند و تشکیلات اداری بسیار منظمی دارند. جامعه برای یادگیری – دانش اندوزی- نمره ی بالا- ارتقا از یک کلاس به کلاس بالاتر- ارزش بسیاری قایل است این نهادهای دات تحصیلی شایسته و همکاری میان معلمان و شاگردان را پرورش می دهند. (کوئن 1384 : 19و20)

تفاوت نهاد با سازمان=1)نهادهای اجتماعی نه شکل مادی و سازمانی وجود دارد نه ساختمانی به خود اختصاص داده اند و نه در آن ها سلسه مراتب رسمی وجود دارد در حالیکه در سازمان ارتباطات و هماهنگی وجود دارد که برای رسیدن به هدف معینی گردهم آمده اند سازمان دارای حول خاص است و نهاد در سراسر جامعه دینی پراکنده است 2)نهادها قدیمی در حالیکه برخی سازمان ها جدید هستند3)نهادها به عقیده ی سامندوکلر برای تامین منافع حیاطی چون گرسنگی و... بوجود آمده اند 4)نهادها بدون نقشه قبلی و به حدود زمان شکل گرفته اند در صورتیکه سازمان با طرح و نقشه ی قبلی در زمان معین بوجود آمده اند و به شیوه ی رسمی سازمان یافته است 5)رابرت مک اویر معتقد است نهادها عبارتند از = اصول و اشکال معین فعالیت های اجتماعی در حالی که موسسه عبارت است از: گروهی که به انجام وظایف استاندارد شده ای صادرات می کنند از این رو مدارس و آموزشگاه از نوع موسسه هستند ولی تعلیم و تربیت نهاد هستند نهادها بر خلاف موسسه دارای مکان خاصی نیستند6)نهادهای اسلامی چون خانواده- اقتصاد – مذهب در همه جوامع وجود دارد در حالیکه سازمان در همه جوامع وجود ندارد 7) نهادها از استقرار و دوام برخوردارند و در مقابل تغییرات مقاوم هستند ولی سازمان ها کمتر این خصوصیت را دارا هستند8) نهادها از طرف جامعه به رسمیت شناخته می شوند و افراد به هنجارها و ارزش های آن پای بند هستند در حالی که چنین پای بندی در سازمان کمتر است9) عقیده ی سامندولتر نهاد فعالیتی است که در مجموعه ای از آداب و رسوم محصور می باشد در حالیکه در سازمانها آداب و رسوم دخالت چندانی ندارد 10)نهادها از طبیعت جامعه برخاسته و از دوام عمومیت فنا ناپذیری و پویایی برخوردار است و خود را بر افرد تحمیل می کند  این ویژگی در سازمان کمتر وجود دارد(http://www.bank maghle.ir)

منابع

1)کوئن بروس،(1384)،  درآمدی بر جامعه شناسی، ترجمه: محسن ثلاثی، تهران: توتیا

2) http://www.bank maghle.ir

نظم اجتماعی

نظم اجتماعی

social order

عاطفه دهّان

نظم اجتماعی مبین توقعهای اساسی زندگی اجتماعی است.هر جامعه با هر نوع اعتقادها ، سنت ها، گرایش های سیاسی و با و هر سیستم حکومتی نیازمند داشتن نظم و ترتیب خاص برای اداره خود است حتی جوامع اولیه انسان ها دارای نظم اجتماعی بوده است کمااینکه جنبه طبیعی این نظم را  نمی توان نادیده گرفت.

در جوامع ابتدایی این نظم بطور خود به خودی ایجا شد اما با وجود تنوع و پیچیدگی، جوامع کنونی نیازمند قوانینی هستند که این نظم را ایجاد کنند.سنت ها، اداب و رسوم  قومی هر جامعه به تنهایی تامین کننده نظم اجتماعی نیستند اما اهیمت هر یک حسب درجه وابستگی آنها به جامعه غیر قابل انکار است و قوانین و مقررات با توجه به این سنت تدوین می شوند.

مضمون نظم ، اندیشه چیزهایی را که هریک به جای مطلوب نسشته اند و دقیقاً مرتب گشته اند، در ذهن می سازد . از این رو نظم ، در حد گرو های انسانی ، به معنای آرامش، انتظام و اطاعت است. نظم اجتماعی نیز از همین دیدگاه مورد نظر قرار می گیرد و به معنای اطلاعت تمامی اعضای یک جامعه از هنجارها، ارزشها و قوانینی است که اساس و قوام جامعه هستند. بر این اساس ، این اصطلاح را می توان به منظور مشخص ساختن مجموع نهادهای اجتماعی از این نظر که در جهت عملکرد مطلوب حیات اجتماعی و مناسبات اجتماعی به خوبی تنظیم شده اند بکار برد مفهوم نظم اجتماعی می تواند بطور مستقیم هماهنگی، تعامل و انسجام روابط اجتماعی را برساند که مجموع افراد جامعه از طریق فعل و انفعال ساز و کارهای اقتصادی و سیاسی به سوی زندگی مشترک جلب کند و حیات جمعی را امکانپذیرمی سازد. لیکن اغلب نظم اجتماعی به نظم رایجی اطلاق می شود که اطاعت همگان را از نظم  ارزشی جا افتاده و رایج به منظور مرجع داشتن طبقات و قشرهای اجتماعی ممتاز ، اولویت می بخشد.اساس چنین نظمی بر این اندیشه استوار است که ثروت اساسی یک جامعه را صلح و آرامش تشکیل می دهد . نتیج های که از آن گرفته می شود این است که همه اعضا باید خواه نا خواه  در برابر نظام سیاسی اجتماعی با شکلی از سازمان اجتماعی سر تمکین فرو آورند که خود موجبات تداوم نابرابری ها و بی عدالتی ها و تنازعات اجتماعی را فراهم می اورند.

در زمینه توضیح نظم و هماهنگی در جامعه سه رویکرد اصلی در جامعه شناسی وجود دارد:

1- تلفیق فایدتی: که می گوید به نفع خود افراد است که نظم اجتماعی به خصوص، در جوامع پیچده ای که تقسیم کار در آن ها وافر است  و مردم متقابلاً  به یکدیگر وابسته اند حفظ کند. این رویکرد جایگاه کمتری در نظریات جامعه شناسی دارد و بیشتر در تئوری های اقتصادی جا افتاده است.

2- تلقی فرهنگی:نقش هنجار و ارزشهای  مشترک را مورد تاکید قرار می دهد دورکیم و پارسونر معتقدترین شارحان اتفاق ارزشی در بین جامعه شناسان بکار می روند.

3- تلقی زوری: قدرت و سلطه را بصورتهای گوناگون نظامی، قضایی، معنوی، اقتصادی؛ در تنفیذ نظم تاکید می کند. بین نظریه پردازان جامعه شناسی مارکس وبر بخصوص از مفسران تلقی زوری هستند. گرچه هر دو در عین حال نقش و دخالت ارزشها را هم انکار نمی کنند.

توافق نظری بین اندیشمندان مبتنی بر اینکه نظم اجتماعی مبتنی بر سلسله مراتب و انتظام است، وجود دارد که نظم اجتماعی را متشکل از سه قسمت:

1- پایه قاعده 2- قطر پایه 3- شکل و کالبد صوری می دانند.

در هرم نظم هر چه از بالا به پایین حرکت شود قواعد و نظامات حاکم محکمتر می شود این قدرت ناظر به اقتدار نیرویی برتر است که قواعد و ضوابط را تعیین و ترسیم می کند و در قاعده هرم، قواعد منشا بیشتری وارد می اورد و در جامعه های مبتنی بر نظم اجتماعی اراده برتر مبتنی بر راس هرم است و از یمان هرم به پایین تنگی محدوده پذیرش آن محسوستر می شود.اسن پذیرش غالباً از بیرون وارد می شود و به مرور زمان در نظم جامعه قبول عام می یابد بنابراین کنترل در نظم اجتماعی بیشتر یک سویه  و از بالا به پایین است.

قشربندی اجتماعی

قشربندی اجتماعی

Social Stratification

عاطفه رحیمی

قشربندی اصطلاحی در دانش جامعه شناسی است که برای توصیف نابرابری های اجتماعی بکار می رود.

قشربندی نابرابری های ساختارمند میان گروه بندی های مختلف مردم براساس مزایای اجتماعی چون قدرت، ثروت و احترام است.

سلسله مراتب پایگاه اجتماعی نظام قشربندی  را تشکیل می دهد.جامعه شناسان بر مبنای اینکه کدام یک از مزایای اجتماعی اهمیت بیشتری قائل اند قشربندی متعددی انجام داده اند.بعضی مهمترین مزیت را ثروت دانسته اند و معتقدند که قدرت و احترام دو مزیت فرعی اند که از ثروت ناشی می شوند. ماکس وبر جامعه شناس مخالف قشربندی براساس ثروت بود و قشربندی بر مبنای هرکدام از مزایا را جدا و مستقل می دانست این نظریه ماکس وبر به نظریه قشربندی سه گانه مشهور شد. کارل مارکس نیز از جامعه شناسانی بود که برای نخستین بار نظریه­ی قشربندی را مطرح کرد.

موارد قشربندی

در جوامع بسیار ابتدایی ممکن است این تقسیمات بر پایه ی سن و جنسیت باشد یعنی سال خوردگان از جوان ترها و مردان از زنان قدرت و منزلت بیشتری داشته باشند. جامعه شناسان می گویند در جوامع صنعتی امروز مثلاً قشربندی اولیه بر پایه­ی طبقه اجتماعی است.

با این وجود فمینیست ها معتقدند که نظام جنس/جنسیت نیز از شکل های اصلی قشربندی است به این معنا که مردان نسبت به زنان از قدرت و منزلت بیشتری برخوردارند.تفاوت نژادی نیز مبنای مهمی است مثلاً سیاه پوستان نسبت به سفید پوستان قدرت و منزلت کمتری دارند. سن نیز از عوامل قشربندی محسوب می شود به این معنا  که جوانان و سالخوردگان نسبت به گروه سنی میان سال قدرت کمتری دارند.تقسیم میان جهان اول و کشورهای غربی و جهان سوم نیز گویای رابطه­ی استثماری است و یکی از اصول قشربندی را تشکیل می دهد.

وارنر: قشربندی بر معیار ذهنی و تصوری که اعضای یک اجتماع از وضعیتشان دارند را مبنای قشربندی دانست. وارنر قشربندی را ناشی از قضاوت های جامعه در مورد افراد دانست که این ارزشیابی ها مبنای تعیین منزلت افراد است و براساس آن شاخص هایی نظیر شغل، مشارکت اجتماعی، پیشینه­ی خانوادگی و سبک زندگی صورت می گیرد.وارنر طبقه اجتماعی را یک واقعیت اجتماعی می داند که افراد درون یک اجتماع با ارزیابی و رتبه بندی سایرین انجام می شود.وارنر شباهتی میان گروه های پایگاهی(منزلتی) و طبقات اقتصادی نمی بیند افرادی که دارای منزلت بالایی هستند لزوماً جز طبقات بالای اقتصادی جامعه نیستند اختلاف نظر یمان وارنر و مارکس به این دلیل است که : وارنر معیارهای ذهنی قشربندی اجتماعی را یعنی آن تصویری را که اعضای یک اجتماع از وضعیتشان دارند مبنای قشربندی اجتماعی می داند اما مارکس بیشتر فرایند عینی مانند ثروت و درآمد را در امر قشربندی دخیل می داند.

جامعه شناسان برای توصیف نابرابری هایی که در جوامع بشری میان افراد گروه ها وجود دارد از قشربندی اجتماعی سخن می گویند ما غالباً وقتی به قشربندی فکر می کنیم که چیزیهایی مثل دارایی ها یا مالکیت را در نظر داریم اما قشربندی می تواند بر پایه ویژگی های دیگری مثل جنسیت، سن، اعتقاد دینی یا درجه­ی نظامی شکل گیرد.

افراد و گروه ها بر مبنای  موقعیتی که در نظام قشربندی دارند دسترسی متفاوتی به پاداش ها و مواهب موجود در جامعه دارند از این رو به ساده ترین شکل می توان چنین تعریف کرد نابرابری های ساختار یافته میان گروه بندی های مختلف مردم است.

به لحاظ تاریخی چهار نظام اساسی قشربندی در جوامع بشری وجود داشته است

1- برده داری

2- نظام کاستی

3- نظان رسته ای

4- نظام طبقاتی

1- برده داری: شکل افراطی نابرابری است که در آن بعضی از افراد به طور رسمی تحت مالکیت دیگران قرار دارند و مایملک آنها محسوب می شوند برده داری به مثابه­ی یک نهاد رسمی تدریجاً از میان رفته است و امروزه بطور کامل از صحنه گیتی محو شده است.

2- نظام کاستی : عمدتاً به فرهنگ های شبه قاره هند و عقیده­ی هندوها به تولد دوباره مربوط می شود.عقیده­ی آنها براین است که افرادی که از پیروی مناسک وانجام وظایف کاست خود کوتاهی کنند در تناسخ بعدی خود در موقعیت پایین تری متولد خواهند شد. نظام کاستی به نوع تماس و معاشرتی که می تواند بین اعضای پایه های مختلف وجود داشته باشد ساخت می دهند.

3- نظام رسته ای: در تمدن های سنتی زیادی وجود داشته است از جمله فئودالیسم اروپایی رسته های فئودالی قشرهایی را تشکیل می دادند که وظایف و تعهدات متفاوت و نیز حقوق متفاوتی در قبال یکدیگر داشتند.در اروپا بلند پایه ترین رسته از اشراف سالاران و نجیب زادگان تشکیل می شد، روحانوین رسته دیگر را تشکیل می دانند و رعایا رسته سوم را تشکیل می دادند.

4- نظام طبقاتی: از جهات بسیاری با برده داری، کاست یا رسته ها متفاوت دارند.در تعریف طبقه می توانیم بگوییم طبقه گروه بندی بزرگی از کسانی است که در منابع و امکانات اقتصادی مشترکی سهیم اند و این تاثیر زیادی بر نوع سبک زندگی آنها می گذارد.مالکیت و ثروت، همراه با شغل، پایه های اصلی تفاوت های طبقاتی اند.

طبقات اجتماعی

طبقات اجتماعی

Social Class

مینا حسینی

 

طبقه ها، بر خلاف سایر انواع قشرها، براساس امتیازهای حقوقی یا دینی انجام نمی گیرند. عضویت در طبقه برمبنای موقعیت موروثی که به صورت قانونی یا بر اساس رسم وسنت تعیین شود شکل نمی گیرد.نظام های طبقاتی نوعا انعطاف پذیرتر از سایر انواع قشربندی اند. و مرزهای میان طبقه ها هرگز روشن و قطعی نیست. هیچ گونه ممنوعیت رسمی برای پیوند زناشویی میان افراد طبقه های مختلف وجودندارد.

طبقه ی هر فرد دست کم تا حدی اکتسابی است نه این که مثل آنچه در سایر انواع نظام های قشربندی عموما دیده می شود. صرفا به هنگام تولد (معلوم) باشد. تحرک اجتماعی یعنی حرکت رو به بالا ورو به پایین درساختار طبقاتی بیش از سایرانواع نظام های قشربندی عمومیت دارد.ازنظرمارکس طبقه به معنای گروهی از مردم است که رابطه ی مشترکی با ابزارهای تولید دارند یعنی ابزارهایی که با آنها معاش خود را تامین می کنند.

پیش از ظهور صنعت مدرن ابزارهای تولید اساسا عبارت بود از زمین و وسایلی که برای پرورش محصول یا احشام بکار می رفت. بنابر این در جوامع پیشا صنعتی دو طبقه اصلی عبارت بودند ازکسانی که صاحب زمین بودند. و کسانی که درگیر تولید محصول روی زمین بودند. در جوامع صنعتی مدرن کارخانه ها، اداره ها، ماشین الات، و ثروت یا سرمایه ای که برای خرید آنها لازم است، اهمیت بیشتری پیدا کرده است. دو طبقه اصلی عبارت اند از کسانی که صاحب این ابزارهای تولید جدیدند (سرمایه داران) و کسانی که معاش خود را با فروش نیروی کارخود به سرمایه داران تامین می کنند. یعنی طبقه کارگر که مارکس گاهی آن ها را ترجیح می داد و اکنون کمی قدیمی شده (پرولتاریا).

طبقه اجتماعی به بخشی از اعضای جامعه اطلاق می شود که از نظر ارزش های مشترک، حیثیت، فعالیت

های اجتماعی، میزان ثروت و متعلقات شخصی دیگر و نیز آداب معاشرت از بخش های دیگر جامعه تفاوت داشته باشند. مثال: جوامع گوناگون طبقات اجتماعی گوناگونی دارند اما بیشتر جوامع بشری به سه

طبقه پایین، متوسط، و بالا تقسیم می شوند .

در جوامع نوین سه شاخص بنیادی برای طبقه اجتماعی وجود دارند. که عبارتند از درامد، شغل و سطح

تحصیلات، علاوه بر این شاخص های بنیادی، متغیرهای مهم دیگر طبقات اجتماعی عبارتند از مذهب

،ملیت، جنس، محل سکونت و زمینه ی خانوادگی  مثال: اگر شخصی ازنظر درامد، شغل، وتحصیلات، در سطح  بالا یا پایینی باشد تعیین طبقه اجتماعی او کار اسانی است. اما اگر کسی از نظر یکی از متغیرها در سطح بالا و از نظر متغیرهای دیگر در سطح پایینی باشد. جای دادن او در یکی از طبقه های اجتماعی کاری دشوار است. برای مثال: کسی که از راه دلالی سرپایی درآمد به نسبت خوبی دارد، ولی حتی مدرک ششم ابتدایی را هم ندارد جای وی در کدام طبقه می باشد.

جامعه شناسان به طور کلی سه طبقه ی اجتماعی را مشخص میکنند: 1) طبقه ممتاز: این طبقه بخش کوچکی از جمعیت را تشکیل می دهد. و چندان مورد توجه جامعه شناسان نبوده است. این طبقه شامل اشراف زمین دار و کسانی که از راه مالکیت بر زمین تجارت مستغلات و امثال آن امرار معاش می کنند. و مارکسیست ها آنها را بوروژوازی می نامند. مستخدمان عالی رتبه دولت روسای نیروی انتظامی واعضای حکومت را نیز می توان در همین ردیف جای داد. 2) طبقه متوسط: این طبقه را کارگران متخصص و کارمندان تشکیل می دهند. مثلا: معلمان، پزشکان، استادان دانشگاه، روحانیون و...3) طبقه کارگر: این طبقه از کارکنان خدمات و کارگران مثلا پیشخدمت، اشپز، مکانیست اتومبیل، رفتگر،بنا، و ...تشکیل می شود. که مارکس ایشان را پرولتاریا می نامد.

منابع:

آنتونی گیدنز،  جامعه شناسی

www.vista.ir/ content

www.fa.m.wikipedia.org/wiki

 

ساختار اجتماعی

ساختار  اجتماعی

Social structure

کوثر رحمتیان

ساختار  اجتماعی Social structure   به روابط و مناسبات نسبتا ثابت و تقریبا پایداری می گویند میان افراد یا گروه های اجتماعی یک جامعه که تحت مجموعه مشترکی از ارزش ها و هنجارهای فرهنگی گرد آمده اند برقرار باشند .

در واقع ساختار اجتماعی محموعه روابط و پیوند هایی است که میان افراد , گروه و طبقات مختلف یک جامعه برقرار است و نهاد ها و رفتارهای اجتماعی یا فرهنگی در آن جامعه بر اساس این روابط به ترتیب و تنظیم می یابد .

ساختار اجتماعی عناصری دارد که مهم ترین آن ها عبارت است از :

پایگاه  ها – نقش ها – گروه ها – نهاد ها (   vista.ir   )

به بیان دیگر گروه را می توان شامل تعدادی از انسان ها که نقش ها و پایگاه های آنان در ارتباط متقابل هم قرار دارند , نیز تعریف کرد . از آن جا که انسان ها اساسا افرادی هستند که با هم تعاون و همکاری دارند , بنابراین گروه های آن ها بخش حیاتی یک ساختار اجتماعی را تشکیل می دهند .

ساختار اجتماعی به این واقعیت اشاره می کند که جوامع متشکل از کنش های اتفاقی نیست بلکه خصلت پایدار و سازمان یافته دارند . ساختار جامعه به نظم و ترتیب های اساسی یا الگویی روابط اجتماعی در میان مردم اطلاق می گردد ( ferjows.blogsky.com ).

ساخت , بنیاد یا ساختار اجتماعی ؛ کلیت پیچیده , بهم بافته , اساسی و هستی اصل امور و پدیده های اجتماعی است که همواره در حال تغییر و تحول است . به این تغییر و تحول در جهت تنظیم و باز سازی خود است تا پویایی و انعطاف پذیری خود را هم در عناصر و هم در کلیت مجموعه خود بازیابد بنابریان ساخت اجتماعی را این گونه تعریفی کرده اند :

مجموعه یا کلی است اجتماعی متشکل از اجزایی سازمان یافته کم و بیش وابسطه به یک گروه و دارای پیوندی با دوام , با یکدیگر (بیرو، 1367: 382).

ویژگی های ساختار اجتماعی :

1- کلیت و تمامیت که قابل تجزیه به عناصر و اجزاء خود نیست .

2- تغییر و تبدیل

3- داشتن نظام داخلی که خودش را تنظیم می کند .

چون ساختار کلی است و در حال دگرگونی از این رو باید آن را همواره با توجه به شرایط خاص زمانی و مکانی مورد مشاهده و بررسی قرار داد چرا که به مقتضای زمان و مکان و تاریخ در حرکت و پویایی است . در کاربرد جامعه شناسی جاری مفهوم ساخت هم به گروه های کوچک و هم به موسسات و جوامع وسیع تر اطلاق می شود .

اسپنر و جامعه شناسان نزدیک تر به زمان کنونی مفهوم ساخت را به ترتیب کم و بیش مشخصی از نهاد های تخصصی و متقابلا وابسته به یکدیگر که ممکن است بیش از یک گونه اطلاق می شود(گوله، 484:1367)

در مقابل جامعه شناسان تحلیلی , صوری ساخت اجتماعی را تشکیل شده از عناصر زیر می دانند :

الف ) ترتیبی از مراتب یا پایگاه ها که به شکل های گوناگونی خلق و برقرار شده اند .

ب) شبکه ای از روابط میان اشخاص یا کنش گران .

به طور کلی تا زمانی که پدیده های اجتماعی پاسخگوی نیاز های جامعه است دوام و قوام ساختمان های اجتماعی امری عادی است . اما هنگامی که اموری نتوانند این نیاز ها را مرتفع نمایند و از کار آمدی و اثر بخشی باز ایستند بنیاد یا ساخت دچار فروپاسی می گردد . امور و پدیده هایی که دارای ساخت یا ساختار هستند عبارتند از :

نهادها – سازمان ها – اعتقادات – جریانات – سلوک و رفتار های منظم روابط اجتماعی که برخی دارای مقاومت و برخی کم مقاوم هستند (آبرکرایی، 1363: 356).

ساخت در سطوح مختلف معانی متمایزی می یابد :
الف ) در سطح شکل شناسی اجتماعی نظیر اشکال مختلف نهاد ها و گروه ها .

ب ) در سطح سازمان اجتماعی به معنای دقیق کلمه که مدل های رفتاری , شبکه مناسبات اجتماعی نسبتا ثابت و آثار فرهنگی پدید آمده .

ج ) در سطح جامعه شناسی اجتماعی – رفتار ها – کردار ها و انگیزه ها .

د ) در سطح جامعه شناسی – نظامی مستقل از حیات اجتماعی که همچون موجودی جاندار تداوم زمانی دارد و واکنش متناسب با مقتضیات بیرونی نشان می دهد (آرائه خو، 1381: 284 – 281)

 

منابع:

- آبر کرابی , نیکلاس , فرهنگ جامعه شناسی , حس پویان , تهران , چاپخش

- آراته خو , محمد , نقد و نگرش بر فرهنگ اصلاحات علمی – اجتماعی , تهران , چاپخش

- بیرو , آلن , فرهنگ علوم اجتماعی , دکتر باقر ساروخانی , تهران , کیهان

- گوله , جولیوس و کولب , (1367)، فرهنگ علوم اجتماعی , دکتر مصطفی ازکیا, تهران , مازیار

ferjows.blogsky.com

vista.ir