انسجام اجتماعی
انسجام اجتماعی
Social integration
فریده بابایی منش

انسجام اجتماعی به معنای آنست که گروه وحدت خود را حفظ کرده و با عناصر وحدت بخش خود تطابق و همنوایی داشته باشد .همبستگی انسجام احساس مسولیت متقابل بین چند نفر یا چند گروه است که از آگاهی و اراده بر خوردار باشند و حایز یک معنایی اخلاقی است.
تعارف انسجام اجتماعی از دیدگاه جامعه شناسان
میتوان انسجام اجتماعی را به احساس یکپارچگی افراد جامعه ، روابط دوستانه و محبت آمیز ، میزان روابط آجتماعی و تعامل های گروهی بر اساس ارزشها مشترک و منجسم تعریف کرد .
از نظر پوتنام :
آنچه که مشارکت همه اقشار مردم و پس اندازهایشان را در فرآیندهای تولیدی امکان پذیر ساخته بود حس فراگیر رستگاری بود که بوسیله ی حسن تعلق به یک اجتماع یکپارچه تقویت شده بود. بهبود چشمگیر زندگی اقتصادی و عملکرد حکومت بوسیله هنجارها و شبکه های مشارکت مدنی ممکن شده بود. و تغییرات انقلابی که در نهادهای سیاست و اقتصاد رخ داد پس آمده از شرایط اجتماعی منحصر به فرد و پیوند های افق همکاری و همبستگی اجتماعی درون آن بود.
موضوع انسجام اجتماعی :
برای با هم بودن از پارادایم میتوان سخن گفت : انسجام اجتماعی و وحدت اجتماعی
انسجام اجتماعی یک مفهموم اجتماعی است . که خواهان ساماندهی مشابهت ها و تمایز ها درجامعه است. پیش فرض آن اینست که انسانها خواسته ها و نیازهای مختلفی دارند در عین اینکه به ذایقه و نیاز آنها توجه میشود به تفاوت آن با دیگران نیز التفات می شود .انسجام اجتماعی بیش از آنکه دغدغه ای از بالا به پایین باشد یک دغدغه از پایین به بالاست ، به عبارت دیگر بیش از آنکه بر جمع کردن مشابهت ها بیندیشید به تعریف و بازخوانی تفاوت ها نظاره دارد.
دغدغه انجام اجتماعی هویت است آن مهم نه هویت انتسابی و ذاتی بلکه هویت اکتسابی و فرهنگی کاری که با تعلیم و تربیت دراز مدت و به حسب رشته و پایگاه اجتماعی شکل گرفته و موقعیت شغلی و رفاه ی او را تشکیل داده است.انسجام اجتماعی تفاوتهای فرهنگی را در روابط انسانها در نظر میگیرد و در این که نگران اخلاق عمومی است ، دلنگران اخلاق حرفه ای است.
پارادایم انسجام اجتماعی مخاطب را اقناع کند نه ساکت و بیش از آنکه وابسته به رویه استدلال گرایی باشد سعی میکند با عمل کردن و عرضه کردن خود را نشان دهد. روابط انسان ها بر اساس نظمی مکانیکی بلکه بر اساس نظمی ارگانیکی است .و منظور از نظم مکانیکی این است که اختیار افراد تابعه ای از نظم عمومی است.از اختیار فردی بهرمند نیست. بجای تصمیم و اختیار او بر جمع تاثیر گذار باشد یعنی جمع است که بر او تاثیر میگذارد.
وحدت اجتماعی بیش از آنکه به اقناع فکر کند به استدلال می اندیشد و بسیار به قوه ی زبان و کلام وابسته است و منظور از اقناع بجای استدلال این است که بود و نبود پذیرش و کم و کیف آن و شدت و ضعف غیر شعاع و عمق آن در نظر گرفته نمی شود
همبستگی ارگانیکی و مکانیکی از نظر امیل دورکیم :
همبستگی حایز یک معنای اخلاقی به نام وظیفه و یا الزام متقابل است همچنین وابستگی متقابل اجزا و یا موجودات را هم میفهماند . به زبان جامعه شناسی همبستگی پدیده ای را میرساند که بر پایه ی آن در سطح یک گروه یا جامعه اعضا به یکدیگر وابسته و متقابل نیازمند به یکدیگرند بدین ترتیب همبستگی گروهی نیز به معنای آنست که گروه ، وحدت خود را حفظ کند و با عناصر وحدت بخش خویشتن تقابل و همنوایی یابد .
همبستگی مکانیکی
به نظر دورکیم همبستگی مکانیکی در جامعه ای رواج دارد که افکار گرایش های مشترک اعضای جامعه از نظر کمیت و شدت از افکار و گرایشهای شخصی اعضای آن بیشتر باشد.این همبستگی تنها می تواند به نسبت معکوس رشد فردیت پرورش یابد به عبارتی همبستگی مکانیکی در جایی رواج دارد که حداقل تفاوتهای فردی وجود داشته باشد و اعضای جامعه از نظر دلبستگی به غیر همگانی بسیار همسان یکدیگر باشند .
هبستگی ناشی از همانندی ، زمانی به اوج خود میرسد که وجدان فردی یکایک اعضای جامعه منطبق با وجدان جمعی پرورش یابد واز این نظر با آن یکی شود برعکس همبستگی ارگانیک نه از همانندی های افراد جامعه بلکه از تفاوت هایشان پرورش می یابد. اینگونه همبستگی فراورده تقسیم کار است. هرچه کارکردهای یک جامعه تفاوت بیشتری یابد تفاوت میان اعضای آن فزون تر خواهد شد.
همبستگی ارگانیکی
صورت متضاد با این نوع همبستگی مرسوم به ارگانیکی یا اندامی است که اجماع اجتماعی یعنی وحدت انسجام یافته اجتماعی در آن نشان دهنده ی نتیجه ی " تمایز "اجتماعی افراد با یکدیگر است. افراد دیگر همانند نیستند بلکه متفاوت اند لزوم استقرار اجماع اجتماعی تا حدی نتیجه ی وجود همین تمایزها و تفاوت هاست.
به نظر دورکیم همبستگی مبتنی بر تمایز اجتماعی افراد وابسته قیاسی با اندام های موجود زنده را همبستگی اندامی می نامد زیرا اندامها گرچه هرکدام وظیفه ی خاصی دارند، همانند نیستند اما همگی آنها برای حیات موجود زنده لازم اند.
همبستگی اجتماعی و مشارکت عمومی
بدون شک رشد و تعالی هر نظام اجتماعی در پرتو همبستگی اجتماعی و مشارکت عمومی افراد آن جامعه میسر میشود . جامعه شناسان ایجاد همبستگی اجتماعی و مشارکت عمومی جامعه را ناشی از عواملی چون اعتقادات و احساسات مشترک و تعادل و هماهنگی میان باورها و ارزشها میدانند و عامل اصلی واگرایی انسانها را جدال و ستیز و کمبود امکانات مادی تلقی میکنند .
در نگاه اساسی انتخاب عوامل تقویت کننده همبستگی اجتماعی و مشارکت عمومی در سطح نظری و عملی علم ، تفاهم ، همدلی و نوعی دوستی و عوامل تهدید کننده آن را سوظن ها ، تهمت ها ، خواهش های نفسانی و سایر بیماری های ذوحی و میداند.
منابع :
balatestan.blogfa.com